
خاطرات،اخبار،علمی،فرهنگی و هنری(معلولیت شنوایی و جسمی-حرکتی) من برابرم 2⃣ تا 8⃣ مهر ماه , سال ۹۵ روز جهانی ناشنوایان را خدمت شما ناشنوایان عزیز تبریک گفته و آرزوی موفقیتهای هر چه بیشتر شما ناشنوایان عزیز در همه زمینه های علمی و اجتماعی را داریم. من برابرم این شعر را به شما ناشنوایان عزیز تقدیم می کنم: چراغ ها را روشن می کنم سرما و سکوت مرا به عمق تاریکی برد قدم زدم ولی صدای خش خش برگهای سوغات پاییز را ...
ادامه مطلب
خاطرات،اخبار،علمی،فرهنگی و هنری(معلولیت شنوایی و جسمی-حرکتی) #آن_روزها ******* در آرزوی داشتن نوه ناشنوا! ******** سالها پیش حکایت جالبی شنیدم و آن بدین قرار است: ناشنوای میان سالی در یکی از شهرستانها آرزوی داشتن نوهء ناشنوا را داشت! چرا؟چون او با همسر شنوا ازدواج کرده بود.اول دو نفر بودند و عشق و عاشقی بین او و همسر شنوایش بود.بعد سه نفر شدند.بچه شان هم شنوا بدنیا آمده بود. و برای ناشنوا مسئله ای نبود.چون بچه شیر خواره بود و همچنان بین او و زنش عشق و...
ادامه مطلب
شعار امسال روز جهانی معلولین( آینده ای که ما می خواهیم،جهانی فراگیر و برابر برای همه) http://www.ettelaat.com/ethomeedition/jav/2/index.htm +نوشته شده در یکشنبه ۷ آذر ۱۳۹۵ساعت8:3 توسطآسیه | ...
ادامه مطلب
سلام. تعداد زیادی کاربران وبلاگهای خود را غیر فعال کردند من هم دیگه تو وبلاگ فعالیت نمیکنم... موفق و پیروز باشید +نوشته شده در جمعه ۲۴ دی ۱۳۹۵ساعت11:47 توسطآسیه | ...
ادامه مطلب
نگاهم گره خورد به نگاهی از جنس آسمان که در دل چوبی قاب می درخشید نگاهی زلال تر از دریا در گلستان علم و معرفت پروانههای بی صدا در اظرافش حلقه می زدند و ترانه ی شادی می سرودند با عبور زدن جاده ی خاکی به سبزی می گرائید و شقایق ها دوباره می روئیدند زنده رود زنده می شد و درختان بید مجنون تر از همیشه به رقص می آمدند وقتی لبخندش به گل می نشست در حسرت دیدارش می سوزم مثل شمعی در تاریکی شب تقدیم به باغچه بان دل های ناشنوایان اصفهان حسین گلبیدی شاعر:آسیه خلیلی با تشکر از سرکار خانم معصومه احمدپور و سرکار خانم عظیمه ایرانپور شعرم رو وی...
ادامه مطلب
_بگو :ش.... نه. بگو :ش ...ش... ش... گفتگوی دختر پنج ساله ام و دکتر رو می بینم. و به ناگاه، خیالات سالهای گذشته، افکارم را در خود غرق می کند... من و فرهاد، هر دو ناشنوا بودیم و همدیگر رو دوست داشتیم و میخواستیم ازدواج کنیم. قبل از ازدواج رفتیم آزمایش ژنتیک. مشاور به مادر چیزی گفت. مادر با اشاره ی دست، به ما فهماند که مشاور گفته: شما خواهر ناشنوا دارید برادر همسرتون هم ناشنوا است. به احتمال قوی، بچه تون ناشنوا بدنیا می آید... این صحبت مشاور نا امید کننده بود. دیگه نمیخوام بفهمم چه می گویند. نمیخوام نا امید شوم. ما با عشق ازدواج کردیم و بچه دار شدیم. بعد از مدت...
ادامه مطلب
سلام. نقاشی روی لباس برای اولین بار کشیدم راحت بود....
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب